|
لذتي كه در بخشش هست در انتقام نيست.. پس: به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد.
یاسی غروب کرد
دیگر طلوع نمی کند!!!!!!!!!!! این هم آخرین برگ سبز ما خدمت دوستان عزیز و گرامی که... دیگر بودن یا نبودن مسئله ای نیست. پس یا علی مدد. «کات» صدا ـ نور ـ حرکت نفسش تازه ست زبانش نرم گرماخانه روی سرش قفس می سازد برای رفاهش..... کات! نفسش را می برند زبانهای تیز کلاهش را بر می دارند سر دیگر می گذارند رفاهش زیر آوار می میرد. سکوت ـ ظلمت ـ ایست!
هی داشت سراغ من کم کم شعرـ می آمد وای باز خدا بازم شعر؟! می خواست برای ماندنش شعر شوم من شعر شدم بیا نرو! این هم شعر. «صاحب این اثر خودش به این امر واقف.»
وقتی ظلم عربده می کشد در به پهلو آوار می شود یاس ها بوی درد می گیرند غربت جیغ می کشد زمین خون گریه می کند. مگر چقدر طاقت دارد این همه معصومیت لگدمال شود؟! - چند قدم مانده به خدا همه میهمان دستهای گرم می شوند نفس بچه ها به شماره می افتد چاه از غم علی خشکش می زند علی علی علی اشکهایش را نثار غسل مس کند. زمین به آغوش می کشدش و آسمان سیاهپوش می شود. «خودم»
به هر جا رسیدم یا تمام شد یا نبود. خواستم خط بخورم از این صفحه باز هم رنگ خودکار تمام شد. از خودم.
بابا نان داد نان خشک همراه با جگر روی دندان نه دندان روی جگر گذاشت. دارا بادام فرزند هوس دارد دارا انار بابا حسرت دارد آب ـ بابا و حالا چشم های خیس مادر بابا نان داد نه! بابا جان داد. «خودم»
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را بر سفره ی رنگین خود بنشانمت ـ بنشین ـ غمی نیست حوای من بر من مگیر این خودستایی را که بی شک تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست آینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست همواره چون من نه! فقط یک لحظه خوب من بیندیش لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را در دستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست شاید و شاید هزاران شاید دیگر اگر چه اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست. استاد محمد علی بهمنی
عهدی است که بسته ایم برمی خیزیم
با آن که شکسته ایم بر می خیزیم هر بار که نام عشق را آوردند هر جا که نشته ایم بر می خیزیم.
در کتاب واژه ها تنهاترین واژه منم کاش می شد در کتاب عشق تو معنا شوم در قمار زندگی عاقبت ما باختیم بس که تک خال محبت به زمین انداختیم.
اندیشه شان ویران
گرمایش را هضم نکردند شمشیر تیز کردند بر فرقش. و ... و... حق باقی ماند. در روز روشن ستاره دزدیدند که تلافی اش را سر خورشید در بیاورند سرش را بریدند و ... ستاره که روی نیزه بند نمی شود به آغوش آسمان رفت. وزینب یکشبه آسیابان عشق می شود. علی که خورشید شد حسین هم ستاره در آسمان علی اکبر ابوالفضل قاسم دب اکبر. دب اصغر هم که ... طفل شش ماهه. آسمان تکمیل شد و حالا این زینب است که فراق آسمان را بر روی زمین می کشاند. « خودم»
مردن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها دل از اینهاست که تنهاست نه از فاصله ها گرچه دیگر همه جا پر ز جدایی شده است مشکل از طاقت دل هاست نه از فاصله ها
تا کی دل خسته زنگ باید بخورد هی تهمت نام وننگ باید بخورد عاشق بشویم هر چه بادا باد گاهی سر ما به سنگ باید بخورد.
دلم همیشه نق می زند برایش عروسک بخرم عقلش نمی رسد که : مادر می گوید : (عروسک شکم سیر نمی کند. ) *** دسته گلی که دیروز هدیه اورد امروز به اب می دهد تا صدقه ای رد کرده باشد برای رفع هفتاد عمری که عاشق بود. از خودم
این دل اگر کم است بگو سر بیاورم
یا امر کن یک دل دیگر بیاورم خیلی خلاصه عرض کنم : « دوست دارمت » دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم.
دیشب غزلی سرود َ عاشق شده بود با دست و دلی کبود عاشق شده بود افتاد شکست زیر باران پوسید آدم که نکشته بود عاشق شده بود. *** ای کاش یه آغوش به من جا می داد یک عشق به زندگیم معنا می داد ای کاش که ایام به کامم می شد ای کاش که زندگی به من پا می داد.
در مدرسه از نشاطمان کم کردند
از فرصت ارتباطمان کم کردند هر وقت به هم عشق تعارف کردیم از نمره ی انضباطمان کم کردند *** می خواهی از این کلبه ی تارم بروی ؟ این گونه غریب از کنارم بروی ؟ یک لقمه ی نان هست که با هم بخوریم امشب به خدا نمی گذارم بروی . *** روزگارم گله مندی شده است من بگریم تو بخندی شده است از دلم یاد نکردی شاید عشق هم سهمیه بندی شده است. *** بگذار به جای تو خودم را بکشم زیباست به جای تو خودم را بکشم عمری است حوالی توام حق دارم با حال و هوای تو خودم را بکشم. *** تو را چون بادبادک دوست دارم مثال پول قلک دوست دارم تو گفتی بچه ای باشد ولی من تو را بیش از لواشک دوست دارم . *** نه فکر تاج و نه به فکر تخت هستیم خنجر به پهلو خورده ی جان سخت هستیم ما شاعران بی پرده و روراست باشیم یک مشت احساساتی بد بخت هستیم. *** از چشم همه چه بی دلیل افتادی در خانه ی خود خوار و ذلیل افتادی طوری به کرشمه گام بر می داری انگار که از دماغ فیل افتادی *** |
About![]()
Archivesهفته سوم آذر 1388هفته چهارم خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 Links
کمیل |